صندلی تکی

طبقه بندی موضوعی
سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۲۳ ب.ظ

دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای فروردین

همایشی برگزار‌ شده بود از طرف کانونی که توش فعالیت میکنم . کادر اجرایی همایش رو جمعی از بچه های دانشگاه های مختلف که این کانون رو دارن تشکیل داده بودن و به هممون یه جلیقه قرمز‌بدرنگ داده شده بود که از بقیه شرکت کننده ها مشخص باشیم.  تعداد خوبیشونو تقریبا میشناختم ، با بعضیاشون هم صمیمی بودم. اما دو سه تا دختر تو جمعشون بود که تا اون موقع ندیده بودمشون ، نگاهی گذرا بهشون کردم و رفتم سراغ کار خودم .

دانشگاه ها ی مختلف به ترتیب الفبا مرتب شده بودن و ما جلیقه قرمزها توی‌گروه های چند نفره مسیول پذیرش بچه ها شده بودیم و یکی از اون دخترخانم های یادشده در بالا با  من هم گروهی شد . اولین لحظه ای که با خانم "ف" آی کانتکت(!) برقرار شد و به صورت کاملا اتفاقی هم بود یک سری احساسات و هورمون ها رو حس کردم تو بدنم که قبلا هم وقتی از یه دختری خوشم میومد احساشون میکردم ؛ چیز احمقانه ای که به ذهنم رسید این بود که "دوباره نه !!! "

فرض کن تو لحظه ای که اصلا انتظارشو نداری یه دختر چادری ، زیبا و مهربون ببینی و دوباره اون بی قراری اعصاب خردکن و دوست داشتنی که وقتی از یکی خوشت اومده سراغت میاد کل وجودتو فرا بگیره.

کاشف به عمل اومد که سرکار خانم روانشناسی میخونن و از ترکهای دوست داشتنی روزگارن.

تو روزهای ادامه همایش ، از یه طرف خوب و دوست داشتنی بودن "ف" داشت بهم فشار میاورد از یه طرف این تیوری احمقانه که همه رابطه ها تهش محکوم به فنا هستن و این دختر با این رفتار سنگین و لیدی وارش ، دنبال رابطه زدن نیست  و منم که هر چقدر هم بخوام نمیتونم کاری بکنم ، آخه من آسمون جل که تکلیفم تو زندگی با خودم مشخص نیست بیام برم چی بگم بهش ؟ بگم "ف" عزیز تو بی نهایت شبیه دختری هستی که دلم میخواد کنارش پیر بشم ، تک تک حرکاتی که انجام میدی و کلماتی که به کار میبری دوست داشتنیه ، درسته که یک ذره هم با همدیگه هم کلام نشدیم ولی مطمینم تو تا الان بهترین دختری هستی که تو کل زندگیم دیدم ؛ ولی متاسفانه من شرایط این که رابطه بلند مدت با کسی داشته باشم و امیدوار باشم این رابطه به یرمنرل مقصود برسه ندارم (کلا شرایط هیچ چیز دیگه ای هم ندارم(!))

مخلص کلام اینکه  به سوال " چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟" قیصر امین پور جواب منفی دادم و الان زانوی غم بغل گرفتم و در حالیکه دارم عکس دست جمعیه روز آخرو نگاه میکنم میخوام یه مشت خاک بریزم روی سرم ...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۵
امین جهانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">