صندلی تکی

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۴۳ ب.ظ

زنهار آقا زنهار

الله الله از درد و رنجی که گریبانمو گرفته ...
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۳
امین جهانی
يكشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۱۹ ق.ظ

اسم ندارم واسه این پست

تقریبا دو ماه شده که از هم جدا شدیم . یه خورده ای اوضاع خوب نبود این مدت , نمیگم الان خوب شده ولی خوب دیگه غم همراه تک تک لحظه هام نیست .

امروز داشتم به دستام نگاه میکردم و یه لحظه با خودم گفتم که خودمو گم کردم ! وقتشه دیگه خودمو جمع و جور کنم ! بسه دیگه ! امین که نباید اینجوری باشه ! امین باید سر حال و آماده زدن حرکت های مفرح و پر از جمله های پرانرژی و فرح بخش باشه !
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۹
امین جهانی
چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۱ ب.ظ

طبقه ی پنجم نوشت خیلی ناراحت

یه بار داشتم بهش میگفتم که  تو یه فیلمی میگفت " زندگی تعداد نفسهایی که میکشی نیست , تعداد لحظه هاییه که نفس تو سینت بند میاد " من خیلی حالم ناجور باشه نفس کشیدن برام خیلی سخت میشه ...

خوب الان کجایی که ببینی چقدر نفسی نمیاد و نمیره ؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۳۱
امین جهانی
چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۴ ق.ظ

نیمه شب نوشت خیلی ناراحت

من پیشش نیستم و نمیتونم کاری براش بکنم , منی که هر وقت ناراحت بود سعی میکردم حالشو بهتر کنم , حتی وقتی خودم ناراحتش کرده بودم , دیگه واقعا یاد گرفته بودم وقتی ناراحته چیکار کنم که بهتر بشه حالش ...
ولی الان چی ؟ حتی نباید باهاش حرف بزنم ...

نفسم درست حسابی بالا نمیاد , سینه ام تنگ شده ...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۴
امین جهانی
جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۹ ق.ظ

چند تا آهنگ قدیمی که همه دلخوشیایمه

یادمه اون موقعی که داداشم تازه دانشجو شده بود , یه نوکیا N73 مشکی داشت در واقع دو تا داشت , یکیشو دزدین ازش بعد رفت یه دونه عین همون قبلی خرید منتها دومیه کار کرده بود ... و خوب این رو هم یادمه با این که تو تهران درس میخوند یه نسخه از فایلای گوشی روی سیستم خونه همیشه داشت و خوب منم قطعا اون فایلا رو چک میکردم دیگه ! داداشم آهنگ کم گوش میداد و خوب هنوزم کم گوش میده ولی یه آلبوم بین اون آهنگاش تو همون سن و سال بچگی به نظرم خیلی خوب میومد. آلبوم یادگاری سیاوش قمیشی
این که امشب بعد هفت هشت سال دیدم متن تک تک آهنگای محبوب اون روزام رو هنوز تقریبا حفظم خیلی برام جالب بود , نکته جالب ترش شاید این باشه که امشب که گوش میدادم بغض کردم , معنی خیلی آهنگا رو الان میفهمم , اندوه پشت بعضی آهنگا رو ...
آلبوم رو که باز میکنم یه نگاه به اسم تک تک آهنگا میندازم , اسم هر کدوم رو که میخونم لبخند میزنم و با خودم میگم عههه !!!
" آخر اون همه لبخند و سرود , چشم پر حسادت زمونه بود "
 


پ.ن. 1 :آهنگ بالا اسمش خیلی ممنونه و بیت بالاترش از آهنگ بی تو عه .
پ.ن. 2 : راستی ... وقتی گوشی جدیدشو گرفت فایلهای رو سیستم رو ریخت تو گوشی جدیدش .



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۰۹
امین جهانی
جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ

فرند زون به بیان ادبی !

" کوشید لبخندی بزند و آرام شود ،اما چانه اش می لرزید و سینه اش همچنان در تلاطم بود .

بعد از دقیقه ای سکوت گفت : به شما فکر می کنم. شما چقدر خوبید. دل من باید از سنگ باشد که این صفای شما را احساس نکنم... می دانید که الان چه فکری در سرم بود؟ شما دو نفر را با هم مقایسه می کردم. چرا شما جای او نیستید؟ چرا او به خوبی شما نیست؟ درست است که من او را بیش تر دوست دارم، اما شما از او خیلی بهترید! "


شب های روشن - فیودور داستایفسکی - نشر ماهی - ترجمه سروش حبیبی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۷
امین جهانی
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ب.ظ

دلتنگ (2)

چیزی که به طرز وحشتناکی امروز دلم میخواست این بود که برم دریا , یه ساحل خلوت باشه و برم تو آب , برم جلو و موجها بزن بهم , برم جلو و جلوتر و تا سینه ام آب بیاد ,
یه مدت خیلی طولانی وایسم اونجا موجها تکون بدن منو و خودم بدست اونها بسپرم , رها کنم خودمو , ول کنم همه چیزو چشمها رو ببندم و به هیچ چیزی فکر نکنم , باد رو حس کنم رو صورتم , هیچ چیزی نشنوم جز صدای دریا , ز غوغای جهان فارغ ...

خسته شدم از این وضعیتی که این روزا دارم , فقط دلم میخواد این چند روز پایانی حضورم تو تهران هم تموم بشه , تهران برای من پر از آدم ها و چیزهایی هست که دوستشون دارم , دختری که دوستش دارم اینجاست , رفقایی که باهاشون زندگی میکنم اینجاست , ماگ سفید خوشگلم اینجاست , زندگیم اینجاست , چیزهایی که باشون سر و کله میزنم اینجاست . ولی , ولی , ولی دلم یک دنیا تنگ شده برای شهر و دیار , فقط دلم میخواد برم پیش خانواده و رفیقای قدیمم , به معنای واقعی کلمه میخوام برم خونه ...

میگن که خونه یا به قول غربیا Home جاییه که توش استراحت میکنیم و دوباره شاد و پر انرژی میشیم و مامن امنیه که توش از استرس ها و بدبختیای روز مره رها میشیم , الان واقعا نیاز دارم برم خونه ی پدری ; و فکر خیلی مریض و ناراحت کننده ای که وجود داره اینه که یه روزی میرسه که این هوم و خانه ی دوست داشتنی رو دیگه نداریم و چقدر اون روزها سخته ...

خدایا ! من اصلا آدمی نیستم که یاد تو در تک تک لحظه هام جاری باشه و حقیقتا بنده ی مومنت نبودم به نظرم ولی پناه میبرم به خودت از روزایی که هیچ جایی رو نداریم که بریم اونجا و دلمون قرص و محکم بشه دوباره ...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۰۵
امین جهانی
شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۵۶ ق.ظ

غم دوست داشتنی

ای عاشقان ، ای عاشقان ، من از کجا ، عشق از کجا
ای بیدلان ، ای بیدلان ، من از کجا ، عشق از کجا
گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت
جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا
ای مطربان ، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من
من بیدلم ، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا
عشق آمده است از آسمان ، تاخود بسوزد بد گمان
عشق است بلای ناگهان ، من از کجا ، عشق از کجا

 

پ.ن. : یکی از بهترین قطعه هایی که شنیدم , توصیف کردناش عالیه , غم توی صداش عالیه , توصیه میکنم گوش بدید بهش ..

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۵۶
امین جهانی
پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۰۴ ب.ظ

یک ساعت قبل غروب

تو آهنگ "ای ساربان" یه جاش محسن نامجو میگه که :
پس از تو نمونم برای خدا ...
جدا از قشنگ و لطیف بودنش , با چنان سوزی میخونه که دل هر بنی بشری رو میسوزونه .
دچار شدن به اون سوز رو برای همه آرزو میکنم, دچار که نه , نصیبشون بشه  ...

پ.ن. : این چند روز اخیر که تلگرام قطع بوده زندگی آروم تر گذشته و به نظرم خوبه .



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۶ ، ۱۶:۰۴
امین جهانی
جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۳ ق.ظ

هستند هنوز ...

" صرفا واقعیت مرگ آشنایی نزدیک , مطابق معمول در همه ی کسانی که از آن با خبر میشدند, این احساس خشنود کننده را به وجود می آورد که : اوست که مرده , نه من . هر یک از آنها فکر یا احساس می کرد : چه خوب ! او مرده است ولی من زنده ام . اما آشنایان نزدیک تر یا به اصطلاح دوستان ایوان ایلیچ نمیتوانستند از این فکر هم اجتناب کنند که اکنون ناچارند در مراسم تدفین شرکت جویند و از بیوه اش دیدار به عمل آورند و به او تسلیت بگویند تا تکالیف بسیار ملال آور آداب معاشرت انجام گیرد . "

اخیرا یکی از بستگان رفیق صمیمیم فوت شد و من اوایل فوت بنده خدا یه جورایی فکر میکردم حق با تولستوی باشه و این داستانا خیلی صحت نداشته باشه تا این که رفیقمو حضوری دیدم و باهاش صحبت کردم و دیدم چقدر دلش شکسته , چقدر غم تو چشمهاشه , چقدر اندوه و غصه تو وجودشه و بعضی وقتها ناخودآگاه بغض میکنه .

پارسال که کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو خوندم به نظرم اومد که این بخش از کتاب یه خورده ای یه جوریه ! یعنی نمیشه که اینجوری باشه ! اوکی قطعا کسانی که اینجوری فکر میکنن ولی احتمالا هستند افرادی که واقعا ناراحت بشن  . این اتفاق اخیر باعث شد که بفهمم  شاید خیلی هم حق با تولستوی نیست , هستند کسایی که بعد مرگشون مردم به نیکی ازشون یاد میکنن و دلشون واقعا براشون تنگ میشه و اشک هایی که براشون میریزن واقعیه ...

پ.ن.1 : متن از کتاب "مرگ ایوان ایلیچ" نوشته لئو تولستوی - نشر قطره
پ.ن.2 : امیدوارم که نظرم در مورد غلط بودن جمله تولستوی در گذر زمان عوض نشه و این که خودم آدمی باشم که بعد مرگم دلی برام تنگ شه ...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۳:۳۳
امین جهانی