صندلی تکی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۵۶ ق.ظ

غم دوست داشتنی

ای عاشقان ، ای عاشقان ، من از کجا ، عشق از کجا
ای بیدلان ، ای بیدلان ، من از کجا ، عشق از کجا
گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت
جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا
ای مطربان ، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من
من بیدلم ، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا
عشق آمده است از آسمان ، تاخود بسوزد بد گمان
عشق است بلای ناگهان ، من از کجا ، عشق از کجا

 

پ.ن. : یکی از بهترین قطعه هایی که شنیدم , توصیف کردناش عالیه , غم توی صداش عالیه , توصیه میکنم گوش بدید بهش ..

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۵۶
امین جهانی
پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۰۴ ب.ظ

یک ساعت قبل غروب

تو آهنگ "ای ساربان" یه جاش محسن نامجو میگه که :
پس از تو نمونم برای خدا ...
جدا از قشنگ و لطیف بودنش , با چنان سوزی میخونه که دل هر بنی بشری رو میسوزونه .
دچار شدن به اون سوز رو برای همه آرزو میکنم, دچار که نه , نصیبشون بشه  ...

پ.ن. : این چند روز اخیر که تلگرام قطع بوده زندگی آروم تر گذشته و به نظرم خوبه .



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۶ ، ۱۶:۰۴
امین جهانی
جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۳ ق.ظ

هستند هنوز ...

" صرفا واقعیت مرگ آشنایی نزدیک , مطابق معمول در همه ی کسانی که از آن با خبر میشدند, این احساس خشنود کننده را به وجود می آورد که : اوست که مرده , نه من . هر یک از آنها فکر یا احساس می کرد : چه خوب ! او مرده است ولی من زنده ام . اما آشنایان نزدیک تر یا به اصطلاح دوستان ایوان ایلیچ نمیتوانستند از این فکر هم اجتناب کنند که اکنون ناچارند در مراسم تدفین شرکت جویند و از بیوه اش دیدار به عمل آورند و به او تسلیت بگویند تا تکالیف بسیار ملال آور آداب معاشرت انجام گیرد . "

اخیرا یکی از بستگان رفیق صمیمیم فوت شد و من اوایل فوت بنده خدا یه جورایی فکر میکردم حق با تولستوی باشه و این داستانا خیلی صحت نداشته باشه تا این که رفیقمو حضوری دیدم و باهاش صحبت کردم و دیدم چقدر دلش شکسته , چقدر غم تو چشمهاشه , چقدر اندوه و غصه تو وجودشه و بعضی وقتها ناخودآگاه بغض میکنه .

پارسال که کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو خوندم به نظرم اومد که این بخش از کتاب یه خورده ای یه جوریه ! یعنی نمیشه که اینجوری باشه ! اوکی قطعا کسانی که اینجوری فکر میکنن ولی احتمالا هستند افرادی که واقعا ناراحت بشن  . این اتفاق اخیر باعث شد که بفهمم  شاید خیلی هم حق با تولستوی نیست , هستند کسایی که بعد مرگشون مردم به نیکی ازشون یاد میکنن و دلشون واقعا براشون تنگ میشه و اشک هایی که براشون میریزن واقعیه ...

پ.ن.1 : متن از کتاب "مرگ ایوان ایلیچ" نوشته لئو تولستوی - نشر قطره
پ.ن.2 : امیدوارم که نظرم در مورد غلط بودن جمله تولستوی در گذر زمان عوض نشه و این که خودم آدمی باشم که بعد مرگم دلی برام تنگ شه ...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۳:۳۳
امین جهانی
پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۸ ب.ظ

پنچ شنبه شانزده آذر

خیلی خوبه آدم یکی رو داشته باشه و با دیدنش انقدر خوشحالت کنه به معنای واقعی کلمه فول شارژ بشی !
پ.ن. : روز دانشجو مبارک !




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۶ ، ۲۰:۰۸
امین جهانی
دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۱۸ ق.ظ

ناداری

گوشیمو یه جوری کوک کرده بودم که بیدار شم و برم اگه غذای اضافه ای هنوز مونده , بگیرم . رسیدم به مسیول مربوطه و در جواب درخواست من گفت باید بری نگهبانی خوابگاه  2500 کارت بکشی و فیششو بیاری تا بهت از غذاهای اضافه بدم . با انبوهی از تعجب و دلخوری و حق به طرف دادن و فیلینگ بی پولی(!) و یه ذره خواب آلودگی برگشتم سر جام و خوابیدم دوباره ...

نصف سالاد ماکارونی هم اتاقیم مونده بود , اونم غذا نداشت ولی خوب از سر کوچه سالاد ماکارونی آماده گرفته بود واسه خودش , داشتم اون یک سوم نون سنگکی که گرم کرده بودم رو با نصفه سالاد میخوردم و سعی داشتم یه مقداری تهش واسه خود صاحب غذا بمونه که خودش یه خورده بخوره آخر شبی . تو همین لحظه ها داشتم به یکی دو شب گذشته فکر میکردم که به لطف این تخفیف های اپ های غذا به مردم ده , چقدر سیر و پر شده بودیم و زندگی اون روی لاکچریشو به ما هم نشون داده بود !

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۰۲:۱۸
امین جهانی
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۳ ب.ظ

دستان

طرفای ساعت پنج عصر بود که به بچه ها گفتم : چه وضعشه ؟ این آخر هفته رو به خاطر این مسخره بازی نتونستیم بخوابیم و فردا هم که شنبه است ! میشه دو هفته که نتونستم اونقدری که دلم میخواد بخوابم ! دستان برگشت گفت :

welcome to grown ups life

حرفش جالب بود , به نظرم خیلی داشت درست میگفت ..


پ.ن. 1 : دستان به معنی دست ها نیست و اسم رفیقمه  که شیش هفت سالی از من بزرگتره 

پ.ن. 2 : این عکس رو تو مترو انقلاب دیدم و خیلی به دلم نشست حقیقتا ! جس خوبی داره ...



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۳
امین جهانی
جمعه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۳۷ ب.ظ

گم کردگی ولایت

سفر کردم که یابم بلکه یارم را
نجستم یار و گم‌کردم دیارم را

کاملا اتفاقی و ساعت سه نصفه شب فهمیدم که شاعر چطوری دیارشو گم کرده ، این همه مدت گوش میدادمش و واسم سوال بود آخه چجوری ؟

فرض بفرمایید یار گرامی تو یه شهر و دیار دیگه رندگی کنه ، شما از شهر خودت بزنی بیرون که یارو پیدا کنی قطعا سفر طولانی و سختیه ، یعنی باید منزل به منزل و شهر به شهر بگردی و خوب احتمالا هی سفرت بیشتر طول بکشه و به جایی برسه که یادت بره اهل کجا بودی و دیارتو گم میکنی ...


پ.ن. : جاده اسالم - خلخال



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۳۷
امین جهانی
پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۰ ق.ظ

سلام بر بیست و دو

خوب
جز‌صحیح سنمون شد ۲۱ . دیگه هیچ جوره نمیتونم بگم هنوز بیست سالمه.
این یک سالی که گذشت خیلی سال متفاوتی بود ، میشه گفت بعد هیجده سالگی که اومدم دانشگاه ، امسال متفاوت تدین بود

امسال دو نیمه کاملا متفاوت داشت ، نصفه اول حقیقتا قهوه ای بود از همه لحاظ ، یک وضعیت اسفناک در همه جبهه ها اما نیمه دوم یه خورده وضعیت بهتر بود و بوی بهبود از اوضاع جهان شنیده میشد

یک سری کارها انجام شد این یک سال وه حقیقتا انتظار نداشتم اینجوری بشه ، یک سری اتفاقا و آدمها و چیزها اومدن و رفتن .
دوستهای خوبی پیدا کردم امسال ، از معدود جنبه های مثبتش اضافه شدن چند نفر به حلقه دوستان نزدیکم بود.

رابطه ام با هم رشته ای هام درست شد بعد مدتها ، باهم بعد مدتها چرخیدیم و خوش گذشت واقعا ...

گفتم که نیمه دومش بهتر بود امسال ، ماه های آخرش عالی بود و قطعا دلیلش گلی بود که اومد و اوضاعو بهتر کرد

 

 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۰
امین جهانی
دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۵ ق.ظ

بوی بهبود

زندگی خوابگاهی هر چقدر هم که به مذاق بعضی ها خوش نیاید و فکر این که چطور عده ای در آن میتوانند روز و شب سپری کنند برایشان سخت باشد ، یک سری چیزهای دوست داشتنی دارد که به نظر من احتمالا هیچ جای دیگری نمیتوان آن را حس کرد‌. ساده ترین نمونه اش همین چای آویشنی بود که به طور کاملا اتفاقی از فردی که فقط سلام علیک مختصری با او دارم گرفتم و حالا نمیتوانم فکر کنم که چای دم کشیده بدون رایحه آویشن چگونه قابل نوشیدن است ؟

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۰۵
امین جهانی
دوشنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۳۹ ب.ظ

هشت رنگ

and another novel begins ...

فکر میکنم از بالزاک باشه . این طور که به نظر میرسه داستان جدیدی شروع شده ...





۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۳۹
امین جهانی